حیات پرحکمت «حکیم اسرار»
 
 
 
زندگی بزرگ ترین فیلسوف مسلمان قرن سیزدهم هـ.ق، بسیار ساده و بی‌پیرایه بود. حاج ملاهادی سبزواری، معروف به «حکیم اسرار»، معاش خود را از راه زراعت تأمین می‌کرد. او نیمی از روز را به تدریس می‌پرداخت و نیم‌ دیگر را، به کسب روزی حلال اختصاص می‌داد. این مشی زاهدانه، شاید مهم ترین و شاخص‌ترین ویژگی زندگی «حکیم اسرار»، پس از آثار پرشمار و تأثیرگذار وی در حوزه منطق و فلسفه باشد. او با وجود میراث پدری و ثروتی که در اختیار داشت، به نانی که گندمش را با دستان خود کاشته و درویده بود، قناعت می‌کرد و خورشش، دوغی ساده بود که آن را هم از محل پرورش چهارپایانش به دست می‌آورد. هنگامی که ناصرالدین‌شاه به دیدار حکیم رفت و کوشید خود را در برابر او متواضع نشان دهد، تحملش را در برابر طعام وی از دست داد و نتوانست از آنچه حاج ملاهادی سبزواری تناول می‌کند، بخورد. حکیم اسرار حاضر نشد حتی معافیت مالیاتی را بپذیرد و به این پیشنهاد ناصرالدین‌شاه هم، جواب رد داد، چراکه معتقد بود این کار، باعث سرشکن شدن مالیات او بر سایر مردم می‌شود و ممکن است آن را از بیوه‌زن یا یتیمی بازستانند.(ریحانة الادب، ج۲، ص۴۲۴) بی‌تردید، این میزان از زهد و تقوا را تنها می‌توان در میان فیلسوفان مسلمان مشاهده کرد؛ اندیشمندانی که خردمندانه، در مفاهیم و آموزه‌های دینی غور می‌کنند و از ابزار تفکر، برای اثبات آنچه پروردگار با واسطه پیامبران برای بشر فرو فرستاده است، بهره می‌برند.
سفر سرنوشت‌ساز
حکیم اسرار در سال 1176 هـ.ش در سبزوار به دنیا آمد. پدرش تاجری توانگر بود که هنوز هم می‌توان آثار فعالیت‌های خیرخواهانه او را در سبزوار مشاهده کرد. «میرزامهدی تاجر»، پدر حکیم اسرار، زمانی که او کودکی 8 ساله بود، در مسیر بازگشت از سفر حج، در شیراز بیمار شد و دار فانی را وداع گفت. از آن پس، سرپرستی حکیم را، پسر عمه فاضلش، ملاحسین سبزواری برعهده گرفت. ملاحسین، حکیم را با خود به مشهد برد و او که مقدمات علوم دینی را در زادگاهش فرا گرفته بود، 10 سال در جوار مضجع شریف امام رضا(ع)، به فراگیری علم و دانش پرداخت و سپس، راهی سفر حج شد؛ سفری که زندگی او را دگرگون کرد. حکیم که طی دوران تحصیل در مشهد، به فراگیری فلسفه و منطق علاقه پیدا کرده و مقدمات آن را فراگرفته بود، در سفر حج، مدتی در شهر اصفهان توقف کرد و این توقف، مقدمه‌ای برای آشنایی وی با حُکمایی همچون «حاج شیخ محمدتقی» مؤلف کتاب «هدایه المسترشدین» و «حاج محمدابراهیم کلباسی» نگارنده کتاب «اشارات الاصول» شد. حکیم که گویی گمشده خود را در حوزه پررونق اصفهان یافته‌بود، در این شهر ماندگار شد و مدت 8 سال به فراگیری فلسفه و حکمت اشتغال داشت. او پس از تکمیل دانشش در این عرصه، به مشهد بازگشت و به تدریس در مدرسه علمیه «حاج حسن» پرداخت؛ تدریس در این مدرسه، 5 سال طول کشید.
ریاضت پُرحکمت
پس از آن، «حکیم اسرار» تصمیم گرفت به سفر حج برود، اما این سفر برای او سرنوشتی عجیب رقم زد؛ در بازگشت از مکه، همسرش در کرمان درگذشت و حکیم در این شهر ماندگار شد. او در این شهر ماند تا ریاضت‌های زاهدانه‌اش را آغاز کند و به تهذیب نفس بپردازد. طی سه سال حضور در کرمان، او خادم مدرسه «معصومیه» بود و هویت واقعی خود را برای هیچ‌کس فاش نکرد. پس از طی این مدت، حکیم به مشهد و سپس، زادگاهش سبزوار بازگشت و 40 سال پایانی عمر خود را در این شهر گذراند. در این دوره، آوازه «حکیم اسرار» عالم‌گیر شد و از سراسر جهان اسلام، علاقه‌مندان به فراگیری حکمت، به سبزوار روی می‌آوردند و در مدرسه او، به تحصیل می‌پرداختند. او در این مدت، آثار بسیاری را به رشته تحریر درآورد که معروف‌ترین آنها، اثر ارزشمند «منظومه» است که برخی از صاحبنظران، آن را جامع‌ترین کتاب دوره فلسفه و منطق می دانند. او با آن‌که در فلسفه، مکتبی مستقل نداشت و بیشتر، آرای «عبدالرزاق لاهیجی» و «ملاصدرا» را شرح و تبیین می‌کرد، اما خود در برخی عرصه‌ها، صاحب نظراتی بود که با دیدگاه‌های حکمای پیشین، سازگاری نداشت. حکیم در آثارش به شرح و توضیح این نظریات نیز، پرداخته است. افزون بر این، او شاعری چیره‌دست بود و اشعاری سراسر حکمت و معرفت می‌سرود که بر خوانندگان و شنوندگان، تأثیری شگرف برجا می‌گذاشت. تخلص حاج ملاهادی سبزواری در اشعارش، «اسرار» بود و از همین رو، به «حکیم اسرار» شهرت یافت.
شرط شاگردی نزد «حکیم اسرار»
حاج ملاهادی سبزواری، برای به شاگردی پذیرفتن علاقه‌مندان، مقرراتی ویژه داشت. دوره تدریس فلسفه توسط او، 7 سال طول می‌کشید و پس از این مدت، وی شاگرد را فارغ‌التحصیل فلسفه و حکمت می‌دانست. افرادی که مشتاق شاگردی «حکیم اسرار» بودند، باید ابتدا مقدمات را فرا می‌گرفتند و بر علومی مانند صرف و نحو، منطق، ریاضی، فقه و کلام مسلط می‌شدند؛ آن‌گاه پس از قبولی در امتحانی که حکیم از آنها  می‌گرفت، افتخار شاگردی وی و طی کردن دوره 7 ساله را پیدا می‌کردند.(یک سال در میان ایرانیان؛ ادوارد براون؛ ص147) به همین دلیل، شاگردان مکتب حاج ملاهادی سبزواری، عموماً، افرادی عالم و دانشمند بودند. از شاگردان معروف وی می‌توان به «ملا محمد» (فرزند بزرگ ملا هادی)، «آخوند خراسانی»(مؤلف کفایة الاصول)، «ملا محمد کاظم سبزواری»، «شیخ علی فاضل تربتی»، «شاهزاده جناب»، «میرزا حسین مجتهد سبزواری»، «ملا علی سمنانی»، «سید احمد رضوی پیشاوری هندی»، «ملا عبدالکریم قوچانی»، «شیخ ابراهیم طهرانی» (معروف به شیخ معلم)، «ملا محمدصادق حکیم»، «میرزا اسماعیل» (ملقب به افتخار الحکماء طالقانی)، «سید عبدالغفور جهرمی» و «میرزا ابراهیم شریعتمدار سبزواری» اشاره کرد.
معاش پرحکمت
همان‌طور که اشاره شد، معاش «حکیم اسرار»، بسیار ساده و زاهدانه بود. او در زندگی شخصی‌اش، برنامه‌ریزی و نظم عجیبی داشت. نویسنده کتاب «مطلع‌الشمس»، به نقل از فرزند حکیم، بخشی از برنامه روزانه وی را روایت کرده است. حکیم، صبح‌ها، پس از صرف چای و صبحانه، دو ساعت از طلوع آفتاب گذشته، برای تدریس به مدرسه علمیه «فصیحیه» می‌رفت و 4 ساعت به تدریس می‌پرداخت. آن‌گاه به منزل برمی‌گشت و پس از اقامه نماز، ناهار خود را که معمولا، نان خشک و دوغی رقیق بود، می‌خورد و سپس، مدتی به استراحت می‌پرداخت و بعد، سر زراعت خود می‌رفت و برای کسب روزی حلال می‌کوشید. حکیم عادت داشت، نیم ساعت قبل و بعد از شام، در حیاط خانه‌اش قدم بزند و به تفکر بپردازد.سرانجام، حاج ملاهادی سبزواری، حکیم اسرار و فیلسوف برجسته جهان اسلام، سه ساعت مانده به غروب روز 25 ذی الحجه سال ۱۲۸۹هـ.ق(اسفندماه سال 1251هـ.ش)، در ۷۷ سالگی، بدرود حیات گفت و در زادگاهش، سبزوار، به خاک سپرده شد.
+ نوشته شده در  یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ساعت ۸:۱۷ ق.ظ  توسط مجيد احمدی صدر  |