چرا حضرت رضا علیه السلام را رضا نامیدند؟
 
بزنطی که از بزرگواران اصحاب امام رضا علیه السلام و امام جواد علیه السلام است گوید: به ابوجعفر، محمدبن علی، امام جواد علیه السلام عرض کردم: گروهی از مخالفان شما می پندارند که مأمون به پدر شما لقب رضا را داده است چون ایشان را برای ولایت عهدی خویش پسندیده است، حضرت جواد علیه السلام فرمود: به خدا قسم دروغ می گویند و گناه می کنند، بلکه خداوند تبارک و تعالی او را رضا نامید زیرا وی پسندیده ی خداوند عزوجل در آسمان و پسندیده رسول او و ائمه بعد از او علیهم السلام در زمین بود.
پرسیدم: مگر تمامی پدران گذشته شما چنین نبودند؟ فرمود: آری. گفتم: پس چرا پدر شما در میان ایشان رضا نامیده شد؟ فرمود: چون مخالفان او نیز به او رضایت دادند همانند دوستان او، و این امر برای هیچ یک از پدرانش رخ نداد به این جهت آن حضرت در میان ایشان رضا نامیده شد.[1]
و مؤید همین مسأله است آن که سلیمان بن حفص گوید: موسی بن جعفر علیه السلام فرزندش علی را رضا می نامید و (چون می خواست از حضرت یاد کند) می فرمود فرزندم را رضا صدا بزنید، به فرزندم رضا گفتم، فرزندم رضا به من چنین گفت و ....[2]
 
 منابع:
1- عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج1، ص13 و علل الشرایع، ج1، ص237
2- علل الشرایع، ج1، ص226
 
 
عظمت والای حضرت امام رضا علیه السلام
 
عظمت امام رضا علیه السلام به حدی بود که به دستور خداوند حتی فرشته ها در حضور ایشان می ایستادند و تا ایشان دستور نمی دادند نمی نشستند. 
حضرت امام جواد علیه السلام می فرماید: یکی از اصحاب حضرت امام رضا علیه السلام بیمار شد (و در حال احتضار بود) حضرت علیه السلام به عیادت ایشان آمد و از او پرسید: چگونه ای؟ گفت: حالم به شدت وخیم است، مرگ را می بینم، حضرت فرمود: مرگ را چگونه یافتی؟ گفت:بسیار سخت و دردناک.
ایشان ادامه دادند: این در آغاز است و برخی از حالات خودش را به تو نشان داده است. مردم دو گروهند: گروهی با مرگ راحت می شوند و گروهی، مردم از دست آنها راحت می شوند.ایمان به خدا و به ولایت را تجدید کن (اقرار به شهادتین و ولایت کن) تا راحت شوی.
آن مرد این کار انجام داد، سپس گفت: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله اینک فرشته های پروردگارم با درودها و تحفه ها بر شما سلام می کنند و مقابل شما ایستاده اند، اجازه بدهید بنشینند.
حضرت فرمودند: ای ملائکه پروردگار، بنشینید. سپس حضرت به آن مریض فرمود: از ملائکه بپرس آیا آن ها دستور دارند که در حضور من بایستند؟
مریض پرسید. آن ها گفتند: اگر همه فرشته های خداوند در حضور شما باشند، به احترام شما خواهند ایستاد و تا شما اجازه ندهید نخواهند نشست، خداوند به آن ها این چنین دستور داده است.
سپس آن مریض در حالی که چشم هایش را بسته بود گفت:سلام بر تو ای سفیر الهی این شمایی که مقابل من متمثل هستی با حضرت رسول صلی الله علیه و آله و دیگر ائمه علیهم السلام، و این چنین جان داد.[1]
 
منابع:
کتاب حکایت آفتاب، سید محمد نجفی یزدی، معاونت تبلیغات و ارتباطات اسلامی آستان قدس رضوی
1-  بحار، ج49، ص72 از دعوات راوندی.
+ نوشته شده در  سه شنبه ۲ مرداد ۱۳۹۷ساعت ۷:۱۵ ق.ظ  توسط مجيد احمدی صدر  |